جست وجوی کتاب ها

به اشتراک‌گذاری در شبکه های اجتماعی

آرشیو

سگ ولگرد

۲۸ ژوئیهٔ ۲۰۱۸
از: صادق هدایت ,
موضوع: کتاب‌های داستان ,
۵ صفحه ,
فرمت: PDF ,
زبان: فارسی ,

معرفی کتاب سگ ولگرد

کتاب سگ ولگرد اثر صادق هدایت داستان کوتاهی است درباره‌ی سگ اصیل اسکاتلندی به نام پات که پس از گم کردن صاحب خود، سرگردان شده و از سوی انسان‌ها مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرد. پات سگی معمولی نیست، او در آرزوی بازگشت به دوران کودکی است و در ته چشم‌هایش، روحی انسانی دیده می‌شود.

در قسمتی از کتاب صوتی سگ ولگرد می‌شنویم:

نزدیک غروب دومرتبه صدای صاحبش که میگفت: «پات... پات!...» بگوشش رسید. آیا حقیقتاً صدای او بود و یا انعکاس صدای او در گوشش پیچیده بود؟

گرچه صدای صاحبش تأثیر غریبی در او می‌کرد، زیرا همه‌ی تعهدات و وظایفی که خودش را نسبت با آن‌ها مدیون می‌دانست یادآوری می‌نمود، ولی قوه‌ای مافوق قوای دنیای خارجی او را وادار کرده بود که با سگ ماده باشد. بطوری که حس کرد گوشش نسبت به صداهای دنیای خارجی سنگین و کند شده. احساسات شدیدی در او بیدار شده بود، و بوی سگ ماده بقدری تند و قوی بود که سر او را بدوار انداخته بود.

تمام عضلاتش، تمام تن و حواسش از اطاعت او خارج شده بود، بطوری که اختیار از دستش در رفته بود. ولی دیری نکشید که با چوب و دسته‌بیل بهوار او آمدند و از راه آب بیرونش کردند.

پات گیج و منگ و خسته، اما سبک و راحت، همینکه بخودش آمد، به جستجوی صاحبش رفت. در چندین پس کوچه بوی رقیقی از او مانده بود. همه را سرکشی کرد، و بفاصله‌های معینی از خودش نشانه گذاشت، تا خرابهٔ بیرون آبادی رفت، دوباره برگشت؛ چون پات پی‌برد که صاحبش به میدان برگشته ولی از آن جا بوی ضعیف او داخل بوهای دیگر گم می‌شد، آیا صاحبش رفته بود و او را جا گذاشته بود؟ احساس اضطراب و وحشت گوارایی کرد. چطور پات میتوانست بی‌صاحب! بی‌‌خدایش زندگی بکند، چون صاحبش برای او حکم یک خدا را داشت، اما در عین حال مطمئن بود که صاحبش بجستجوی او خواهد آمد. هراسناک در چندین جاده شروع بدویدن کرد، زحمت او بیهوده بود.

بالاخره شب، خسته و مانده به میدان برگشت، هیچ اثری از صاحبش نبود. چند دور دیگر در آبادی زد، عاقبت رفت دم راه آبی که آن جا سگ ماده بود، ولی جلو راه آب را سنگ‌چین کرده بودند. پات با حرارت مخصوصی زمین را با دستش کند که شاید بتواند داخل باغ بشود، اما غیرممکن بود. بعد از آنکه مأیوس شد، در همانجا مشغول چرت‌زدن شد.